faryad.e.sokoot
عاشقانه های من
زندگی شهد گل هاست برو دیگه برای تو جایی نمونده تو دلم السلام عليك يا فاطمه الزهرا السلام عليك يا سيده النساء العالمين من الاولين و الاخرين السلام عليك ايتها الصديقه الشهيده ايام شهادت بانوی دو عالم ، حضرت صديقه کبری، فاطمه زهرا(س) را به تمامي مسلمانان جهان تسليت عرض ميكنيم هر چی عطر گل یاسه مال تو هر چی احساسه نیازه مال تو هر چی حرفای قشنگه مال تو هر چی گوشه و کنایست مال من هر چی آهنگه قشنگه مال تو صدای ساز شکسته مال من کوه بیستون با نقشش مال تو همه تیشه و رنجش مال من هر چی آسمون صافه مال تو هر چی ابرای سیاهه مال من هر چی روزای بلنده مال تو یه شب سیاه ابری مال من اون شبای پرستاره مال تو یه دونه ماه و نشونش مال من هر چی دریاست توی دنیا مال تو یه چیکه قطره بارون مال من تموم رنگای عالم مال تو یه دونه رنگ قشنگش مال من دوتاچشمای سیاهم مال تو نوروز باستاني خجسته باد فرا رسيدن سال نو هميشه نويد بخش افكار نو، كردار نو و تصميم هاي نو براي آينده است. آينده اي كه همه اميد داريم بهتر از گذشته باشد. در سال نو، 365 روز سلامتي، شادي، پيروزي، مهر و دوستي و عشق را براي شما آرزومندم. بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك فريدون مشيري تولدم مبارک از گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم (سپندارمذگان يا روز عشق)
اي به سر زلف تو سوداي من ..... وجودم را سبز دیدی و رفتی به من مستانه خندیدی و رفتی دو چشمم چشمه سار حسرت وغم مرا در سیل غم دیدی و رفتی برای لحظه های خشک وبی روح تو چون یک ابر باریدی و رفتی تمام عشق من یک غنچه گل تو تنها غنچه را چیدی ور فتی به تو گفتم همیشه با دلم باش تو از این حرف رنجیدی ورفتی وجودت را به ژرفای خیالم به یک افسانه بخشیدی و رفتی صدایت کرد از اعماق روحم صدایم را تو شنیدی ورفتی حضورت را نفهمیدم که نا گاه مرا با غصه سنجیدی و رفتی نشد برم جمعي خدا را از شوق بهشت مي پرستند، اين عبادت سوداگران است و گروهي خدا را از بيم دوزخ مي پرستند، اين عبادت بردگان است و مردمي هم خدا را از روي شکر مي پرستند. اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است. از امام حسين (عليه السلام) پرسيدند : ادب چيست؟ فرمود : اين است که از خانه خود بيرون آيي و با هيچ کس برخورد نکني مگر آنکه او را برتر از خود ببيني. درستکار آسوده است، بي گناه بي باک، خيانتکار ترسان و بدهکار هراسان است. هرگاه آشفتگي و بلا بر عاقلي روي آورد اندوه خود را با دور انديشي مي زدايد و براي چاره جويي در خانه عقل را مي کوبد. راستي، عزت است و دروغ، ناتواني، اسرار امانت است و همسايگي، خويشاوندي، ياري رساني صميميت است و کار، تجربه آموزي، اخلاق نيک عبادت است و سکوت، زينت، تنگ نظري و آزمندي، فقر، بخشندگي دارايي و مهرباني، خردمندي است. پشت سر کسي که از تو ناپيداست چيزي مگو، مگر آنچه که مي پسندي او پشت سرت از تو گويد و همانند بنده اي رفتار کن که مي داند به گنهکاري خود گرفتار مي شود و به نيک رفتاري خود پاداش مي گيرد. حضرت سيد الشهداء امام حسين ... عليه السلام یادم نرفته است! قدر تو را ندانستم . " با ما بودي پس از دیدن داغ تو ای پدر نمی سوزم از هیچ داغی دیگر پدرم دیده به سویت نگران است هنوز ................ روح پاکت با حسین بن علی محشور باد خانه قبرت ز الطاف خدا پر نور باد ای چراغ زندگانی ای پدر یادت بخیر یاد و نامت تا ابد در قلبمان محفوظ باد هر وقت تونستی برف رو سیاه کنی، کجایی که بی صبرانه منتظرتم بیا که هنوز مردانگی تو وجودم مونده تو را خدا نمی خواهم امدی با تاب گیسو تا که بی تابم کنی زلف بر یکسوزدی تا غرق مهتابم کنی اتش ز برق نگاهت ریختی بر جان من خواستی تا در میان شعله ها ابم کنی رفتی از پیشم که دور از چشم خود تانیمه شب با نوای لالای گریه ها خوابم کنی با نوای لالای گریه ها خوابم کنی خیلی دلم برات تنگه عزیزم اگه نباشی دل من خون مـیشه بدجوری توی سینه داغون مـیشه اگه نبــاشی آسمــون دلــگیره یــاس قشــنگ بدون تو می میـره اگه نباشی دو روزم دو سـاله زنــدگــی کردنــم بی تــو محــاله اگه نباشی دل مـن می شـکنه نـبــاشی مــن فــراریــم از هــمـه اگه نباشی یاست ازدست میره پــایــیز مـــیاد و باخودش می بره اگه نباشی قاصدک غــم داره انــگار تورو رو شونه هام کم داره اگه نباشی مرغ عشـق خونـه از تــو و مـهـربونـیـات می خونـه اگه نباشی واسه کی شعر بگم نـباشـی از تنـهایـی و غـــم میـگـم اگه نباشی دل من تنگ میشه نبــاشی با زمســتون همـرنگ میشه اگه نباشی یاست چشم براهـه مـثـل تـــو و قلـــب تـو بـی گنـاهــه اگه نباشی عـمـر مـن تـمومـه مــن میرم و شعرای من می مونـه اگــه نــباشــی گــلای اطلسی می نویـسن از تنهایـی و بی کسی اگــه نــباشــی بـهارم پایـیزه گل های یاس از رو شاخه می ریزه اگه نباشی گلها پرپر میشن قنــاریات پشـــت سرت تر مــیشن اگه نباشی گونه هام خیس میشه قلــب مــنم می شکنه مثل شــیشه حالا که هستی قدرتو می دونم تا آخرش سرقرار می مونم
زنبور زمان می مکدش
آن چه می ماند عسل خا طره هاست
این همه بد کردی به من اینم جوابش گلم
یادم نیار که خواستنت برام شده یه دردسر
خاطراتت مال خودت عشقتا وردار و ببر
از گریه هات حرفی نزن دیگه فداکاری نکن
تو که به فکر خودتی برای من کاری نکن
رو دیگه برای تو جایی نمونده تو دلم
این همه بد کردی به من اینم جوابش گلم




شاخههاي شسته، باران خورده، پاك
آسمان آبي و ابري سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست ...
نرم نرمك ميرسد اينك بهار!


ای آشنای غریب، ای عصمت هشتم، ای غریب الغربا، ای شمس الشموس و ای مولای من! کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد. هر روز که خورشید خراسان، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه های طلایی اش از فراز آسمان بر حَرَمت می پاشد، کبوتر دل، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد و به سوی دانه های مِهری می رود که برایش می پاشی.
هوای صحن و سرای تو، پُر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطیف حضوری است که چهره زائران خسته را می نوازد. در بارگاه تو، هیچ کس غریب نیست. سلام بر تو ای آشنای غریب! سلام بر تو، که توس، با آمدنت مدینه ایمان شد. و ما هر زمان، به بهانه ی شوق دیدارت در "مشهد" عاشقان، نگاهمان را به نگاه تو پیوند می زنیم و از دلتنگی هایمان می كاهیم.
هر سحر، به کوچه های ایوان نگاه روشنت کوچ می کنیم و چون پرنده ای غریب، به گوشه حَرَمت پناه می بریم. هر روز، در سایه سار مرقد متبركت مویه کنان، شانه های خسته مان را می لرزانیم. هر شب، فانوس اشک هایمان را روشن می کنیم و دست های محتاج عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو می آویزیم.
و اینك خورشید، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمین اخترند. کبوتران بال می زنند آسمانی را که چشم هایمان سال هاست به آن دوخته شده، صدای بال کبوتران در صدای سنج عزاداران می پیچد و خواب مسموم انگورهای پیچیده بر خوشه های حادثه آشفته می شود، خورشید، ذره ذره در عطش چشم هایش رسوب می کند ...
ای تمامیت عشق و صفا، در آستانه سالروز فقدان وجود نازنینت، پرستوی دلم میل پرواز به رواق ملکوتی ات را دارد می خواهم خاک محضرت را طوطیای چشمان ناقابلم کنم و در حریم خلوتت مستانه، زمزمه شورانگیز عاشقی و رهایی را سر دهم، می خواهم خویش را به پنجره پولاد مهربانی و مروتت بیاویزم و بند دل شکسته ام را گره بزنم به صداقت و بزرگی و شرافتت، و عقیق سرخ نیایش را تقدیمت کنم. ای ضامن آهو، آهوی سرگشته کوچه های غربت و دلدادگی ام آیا ضمانت دلم را می پذیری ؟

در بند هواییم یا ضامن آهو
در فتنه رهاییم یا ضامن آهو
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
بس که غرق کارم
![]()
![]()

در آینده هم چیزی نیست تا برایش بروم
اما اکنون برای من است و ازآن من
پس آنرا به تو هدیه میکنم


وز غم هجران تو غوغاي من
لعل لبت شهد مصفاي من
عشق تو بگرفت سراپاي من
من شده تو، آمده بر جاي من
گرچه بسي رنج غمت بردهام
جام پياپي ز بلا خوردهام
سوختهجانم اگر افسردهام
زندهدلم گر چه ز غم مردهام
چون لب تو هست مسيحاي من
گنج منم، باني مخزن تويي
سيم منم حاجب معدن تويي
دانه منم صاحب خرمن تويي
هيكل من چيست اگر من تويي؟






الحمدلله الذي جعلنا من المتمسکين بولايه امير المومنين علي بن ابيطالب عليه السلام
خجسته عيد سعيد غديــرخم، عيد امامت و ولايت
بر دلدادگان آستان هدايت و شيعيان رهرو سعادت تبريـك و تهنـيت بـاد


گفتی : از هراس باز نگشتن
پشت سرم خاکاب نکن!
گفتی : پیش از غروب بادبادکها برخواهم گشت!
گفتی: طلسم تنهای تو را
با وِردی از اُراد ِ آسمان خواهم شکست!
ولی باز نگشتی
و ابر بی باران این بغضهای پیاپی با من ماند!
تکرار تلخ ترانه ها با من ماند!
بی مرزی این همه انتظار با من ماند!
بی تو
من ماندم و الهه ی شعری که می گویند
شعر تمام شعران را انشاء می کند!
هر شب می اید
چشمان منتظرم را خیس گریه می کند
و می رود!
امشب اما
در اتاق را بسته ام!
تمام پنجره ها را بسته ام!
حتا گوشهایم را به پنبه پوشانده ام
تا صدای هیچ ساحره ای را نشنوم!
بگذار الهه ی شعر
به سروقت شاعران دیگر این دشت برود!
می می خواهم خودم برایت بنویسم!
می بینی؟ فرشته ی ارزوهام ؟ دیگر کارم به جوانب جنون رسیده است!
می ترسم وقتی که گوش شیطان کر!
از این هجرت بی حدود برگردی
دیگر نه شعری مانده باشد
نه شاعری!
کم کم یاد گرفته ام به جای تو فکر کنم
به جای تو دلواپس شوم
حتا به جای تو بترسم!
چون همیشه کنار منی!
کنارمی اما...
صد داد از این «اما»!![]()



شدم باچت اسیرومبتلایش
شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم
تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد
ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش
کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش
بگفت چشمان من خیلی فریباست
ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من
اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم
به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام
که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم
ز فکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده
که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست
زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت
هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار
گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود
زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت
تو گویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا
بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا
کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا
مسن تر بود او از مادر من
بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم
از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست
دگر آن هاله ي بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر
نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به "شاعر"
به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیريد از آن درسي به عبرت
سرانجامی نـدارد قصّه ی چت 



بي ما رفتي
چو بوي گل به كجا رفتي
تنها ماندم
تنها رفتي..."



آتیشو بوس کنی،
یا توی آب یه نفس عمیق بکشی اون وقت منم می تونم تو رو فراموش کنم..! 



خوشــــا دمی که رسـد آرزو به حد کمــال
خوشا شبی که به عاشق رسد پیام وصال
تمـام عمــر اگر بگذرد به درد فــراق
چه غم ،چو قلب بود از امید مالا مال
ز زندگانی هشتـــاد و چارسـاله به است
شبی که ارزش آنست بیش از آن همه سال (*)
دهند مژده مهمـانـی خــدای جلیــل
فرشتگان، به تشرف به بارگاه جلال
ز میــزبان یــگانه به بنــدگان آرنـد
درود و مژده رحمت، نوید استقبال
شگفت اینکه بود روزهــای مهمـــانی
غذای جسم حرام و شراب روح حلال!
به بزم دوست همه هرچه هست هست جمیل
که تـابنــــاک بــــــود بارگـــه زنــــور جـــــــمال
به گوش جان رسد از محرمان خلوت انس
هــــزار پاسـخ راز عجــب بــدون ســـوال
ز سرخوشی نتوان گفت چون زمان گذرد
روان چگونه پرد در چنان شگفــت مجــال
چنیـن بود شـب تقـدیر تا طلیعه فجـر
که روشنی دمد و تیرگی رود به زوال
تو ناظم ! ار به سر آمد زمـان مهمانـی
بشو غبار غم از چهر خود ز اشگ زلال
کسی بود به یقین رستگار در دو سرای
که ماهی ازهمه سالش بود بدین منوال

![]()

![]()
![]()






تقدیم به ؟؟؟؟جون خودم که
خودش میدونه چقدر دوستش دارم










تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد 
وجودت را می خواهم تا گرمای آغوشم باشد 
خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد 
دستها یت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد
و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد 
آری تنها تو را می خواهم.... 
تقدیم به امید زندگیم





پيكر مرحوم خسرو شكيبايي هنرمند سينما و تلويزيون![]()
لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكيبا باشيد
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنيد
ادامه مطلب













